شب است و صدای آهنگی دور و غمگین و قدیمی گوشم را پر کرده
شب است و تنهایی هایم دارند بیشتر می شوند
شب است و دارم هی از خودم شکست میخورم
نفس هایم سنگین شده و دستهایم یخ زده اند
بگو
بگو که سرنوشت چه چیزی را میخواهد پیش رویم بگذارد
چه دلیلی دارد
این دلتنگی
این اضطراب
این دل گرفتگی بیش از حد...
ذهن تبدار...