
از ظهر تا حالا مدام خون می آید توی دهانم و مجبورم قورتش بدهم. ورم صورتم که به اندازه ی یک پرتقال بود به زور کمپرس های متوالی یخ کم شده و جز مایعات هیچ چیز نتوانسته ام بخورم. نیم ساعت پیش بود که بالاخره گفتم: "عجب غلطی کردما."xa0 مامان جواب داد: "بالاخره که باید می کشیدیش."xa0رفتم توی فکر. چند ماه بود که آبسه های گاه و بیگاه این دندان عقل نیمه رویش یافته و دردهای مزخرفش را تحمل کرده بودم؟ چند ماه بود ...
ادامه مطلب